تبليغاتX
حرفهای همیشه - :)
:) دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 8:35
 

امروز بازم آقای گرد مهربون رو دیدم ... اینبار علاوه بر کیفش٬ یه چیز چشم نواز هم توی اون یکی دستش بود ... وقتی نزدیک شد دیدم یه دسته گل دستشه ... یه دسته گل یاس با برگ و شاخه و غنچه ... هیچوقت فکر نمیکردم یه دسته گل یاس میتونه اینقدر قشنگ باشه ...

هوس چیدن گل یاس کردم اونم با برگ و شاخه و غنچه ...

 

نوشته شده توسط نسیم  | لینک ثابت |

 
Free counter and web stats