من به هر غریبه ای که بخوام سلام می کنم ... حاصلش شاید یه لبخند باشه و رد و بدل یه موج بسیار قوی و مثبت انرژی و گاهاً دوستانی غریبه آشنا که باور میکنی بهترینند ...
**********
آبان من از راه رسید ...
۲ آبان ۸ سال پیش و روز اعتراف شاعر گمنام یه شعر بی نام
" تو غرق گناه من
من مست نگاه تو "
روز اعتراف کسی که یه کوه یخ بود و یه آتشفشان تصور شد ... کسی که همه چیز رو سپرده بود به دستای قصه نویس و تماشا میکرد حتی اگه لازم بود بازی کنه ... بازی ای که براش زندگی بود ... زندگی ای که براش قصه بود ... قصه ای که با فراز و نشیبش قشنگ بود ...
این مرور شاید برای اینه که سرعت محو شدن خاطره ها رو قدری کمتر کنم ... هرچند نگاه من به همه قصه هام خیلی منطقی شده باشه ... منطقی که قصه ها رو رد نمیکنه ... به یادآوریشون لبخند میزنه ... گاهی وامدار تجربه هاشونه اما توی تارشون گرفتار نمیشه و ازشون رهاست ...
*********
دلم یه شعر ناب تر میخواد ...
توی جعبه دل و ذهن شما ازین شعرا هست؟ ...

